ترنم انتظار

شعر واژه های سبز انتظار

بیا که تا تو نیایی سحر نمی آید

شعر دوست
   

چرا از آمدن او خبر نمی آید ؟
و انتظار قریبش به سر نمی آید؟

چه راه طول و درازی است بین بنده و او
مسافر غزلم از سفر نمی آید

تو گفته ای که دعا کن ولی گنه کارم !
از این دعا به خدا کار بر نمی آید

بگو که پس خودمان لا اقل قیام کنیم
علیه ظلم جهانی اگر نمی آید ؟

به منطقی که تو داری و عقل ناقص من
...ولی نیامدنش جور در نمی آید

جهان ظلمت و ظلم است و اصل نور تویی
بیا که تا تو نیایی سحر نمی آید

رضا خیری (اشکین)

 

نظر بدهيد

چهارشنبه 10 شهريور 1389، ساعت 14:32
دسته بندي ها: شعر انتظار 
   

صفحه نخست

خوراک خوان Rss

پیامکهای من
مشخصات من

درباره...

 
 
ناله كم كن دل ديوانه كه يار آمدنی است -:- بي قراري مكن اين قدر قرار آمدنی است -:- گردی از دور بلند است كمی خيره بمان -:- پلك بر هم منه آخر كه سوار آمدنی است

 

 

 

ورود

 
 
نام كاربري:
گذرواژه:
 

دسته‌بندي‌ها

 

آمار

 
  بازديد كل: 5862
بازديد امروز: 8
بازديد ديروز: 10
تعداد مطالب: 61